*:.*:.یادگــــــــــــــــار دلیــــــــــــــــــ*:.*:.

پُـراز اشکــــم ولی میخنــــدم به سختی... به قــــول فروغ که میگفــت: شهامتــــــــ میخواهد ســــردباشی وگرم بخنــــدی ....!

خدا...

وقتی خدا از پشت دستهایش را روی چشمانم گذاشت

از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم

که فراموش کردم منتظر است

نامش را صدا کنم... 



[ دوشنبه 18 آذر 1392 ] [ 08:59 ب.ظ ] [ ●•٠ R€₣€Ħ₳ ٠•● ] [ نظرات() ]